الغزالي
21
كيمياى سعادت ( فارسى )
به وى مدهيد اندر معصيت حق - تعالى - كه فردا بر تو خصمى [ 1 ] كند و بر تو لعنت كند ، تا همه اجزاى تو يكديگر را لعنت همىكنند . » حسن بصرى ( رض ) گويد كه « هيچ ستور سركش ، به لگام سخت اولىتر از نفس نيست . » سرى سقطى ( ره ) گويد : « چهل سال است تا نفس من همىخواهد كه گردهاى به انگبين فروبرم و بخورم ، هنوز نخوردهام . » إبراهيم خوّاص ( ره ) گويد : اندر كوه لكام لبنان همىشدم ، انار بسيار ديدم . مرا آرزو آمد ، يكى باز كردم : ترش بود . دست بداشتم و برفتم . مردى را ديدم افتاده ، و زنبور به وى گرد آمده و وى را همىگزيدند . گفت : « السلام عليك يا إبراهيم . » گفتم : « مرا به چه دانستى ؟ [ 2 ] » گفت : « هر كه حق - تعالى - را بشناسد ، هيچ چيز بر وى پوشيده نباشد . » گفتم : « همىبينم كه تو با حق - تعالى - حالتى دارى ، چرا اندر نخواهى ، تا اين زنبور از تو باز دارد ؟ » گفت : « تو نيز حالتى دارى ، چرا اندر نخواهى كه تا شهوت انار از تو ببرد ، كه زخم شهوات اندر آن جهان بود ، و زخم زنبور اندر اين جهان . » بدان كه اگر چه انار حلال است ، و لكن اهل حزم دانستهاند كه شهوت حلال و حرام هر دو يكى است . اگر در حلال بر وى نبندى ، و وى را باز حد ضرورت نبرى ، [ 3 ] طلب حرام كند . و بدين سبب اندر مباحات ، شهوات نيز بر خويشتن حجر كردهاند [ 4 ] تا از دست شهوت خلاص يابند . چنان كه عمر ( رض ) گفت : « هفتاد باب از حلال دست بداشتيم از بيم آنكه اندر حرام افتيم . » و سبب ديگر آنكه نفس چون خوى فرا تنعم كند ، [ 5 ] مباحات دنيا را دوست گيرد ، و دل اندر وى بندد ، و دنيا بهشت وى گردد ، و مرگ بر وى دشوار شود ، و بطر [ 6 ] و غفلت اندر دل وى پديد آيد ، و چون ذكر و مناجات كند
--> [ 1 ] خصمى ( « ى » مصدرى ) ، خصومت ، داورى ، تظلم . [ 2 ] دانستن ، شناختن . [ 3 ] به حد ضرورت باز نبرى . [ 4 ] - حجر كردن ، منع كردن . [ 5 ] چون به ناز و نعمت خو كند . [ 6 ] بطر ، دنه گرفتن ، خوشدل شدن ، سرمستى .